۱۳۹۲ خرداد ۲۴, جمعه

خانه‌ام آتش گرفت

این روزها همش خبر می‌خواندم، استرس انتخابات... امروز رای می‌گیرند، باز تقلب خواهند کرد، باز عادلانه نیست...
سر‌کار نتوانستم دوام بیاورم، سردرد تنها علت‌اش نبود، بوده روزهایی که مانده‌ام با همه‌‌ی سردردهایم. ظهر زدم بیرون، نزدیک‌های خانه یک فروشگاه  هنری هست، وسایل نقاشی می‌فروشد. گواش و قلم مو و کاغذ گرفت‌ام. هیچوقت نقاشی نکردم، اما این‌بار بدون فکر کردن حس‌بود و رنگ و کاغذ سفید پیش رویم. نتیجه‌اش شد این دنیای در حال سوختن، من‌هم آن‌جا میان‌ آتش ایستاده‌ام...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر