اولین تصادف زندگیام بود امروز. با ماشین دوستم بودم. ماشیناو به همراه آن دو ماشین دیگری که با من برخورد کردند له شدهاند. توی یک شهر دیگر هم بودم. بیمه ماشین هم همراهش نبود... تنها نکته خوب ماجرا این بود که آسیب جانی نداشت.
احساس شک، ترس، گناه، سرزنش...
همیشه وقتی چراغ سبز میشد من دیر حرکت میکردم و صدای بوق بقیه ماشینها بود که یادآوری میکرد. اینبار تا سبز شد راه افتادم و آن دو ماشین که آخرین لحظهها با سرعت چراغ را رد میکردند
بیتجربگی بخشی از آن است... باید مراقب اشتباه بقیه هم بود.
احساس شک، ترس، گناه، سرزنش...
همیشه وقتی چراغ سبز میشد من دیر حرکت میکردم و صدای بوق بقیه ماشینها بود که یادآوری میکرد. اینبار تا سبز شد راه افتادم و آن دو ماشین که آخرین لحظهها با سرعت چراغ را رد میکردند
بیتجربگی بخشی از آن است... باید مراقب اشتباه بقیه هم بود.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر